امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ برابر است با Saturday 3 December 2016 | درباره ما | تماس با ما

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

انتخابات | انتخابات قزوین | سایت انتخابات قزوین | اخبار انتخابات شورا قزوین

استانداری قزوین | سایت استانداری قزوین

اخبار بوئین زهرا

اخبار قزوین

خبر قزوین

دانشگاه آزاد بوئین زهرا

شبکه اجتماعی

کلوپ

وبلاگ

  • تاریخ انتشار خبر : یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ | کد خبر : 31779
  • ارتباط با خدا/قسمت هفتم
    حجت الاسلام کریمی تصریح کرد:عالم اخلاقی می گوید: "در راه خدا پول بدهید چرا که صدقه رفع بلا می کند". در مقابل عالم بصیر می گوید: "هر پولی هم صدقه نیست، این به نورانیت ها می گردد".

    به گزارش تاک پرس، حجت الاسلام کریمی در سلسه سخنرانی های خود در ماه مبارک رمضان با موضوع ارتباط با خدا عنوان کرد: عالم اخلاقی می گوید: “تواضع یعنی دیگران را بر خود مقدم داشتن و در مقابل بقیه کُرنِش کردن”. در حالیکه حضرت امام(ره) می گویند: “نه، هر کرنشی تواضع نیست!!”. کما اینکه بعد از آن هم امام(ره) اشاره می کند و می گوید: “هر کِبری هم تکبر نیست. هر کُرنشی تواضع نیست و هر کِبری هم تکبر نیست!” عالم اخلاقی می گوید: “در راه خدا پول بدهید چرا که صدقه رفع بلا می کند”. در مقابل عالم بصیر می گوید: “هر پولی هم صدقه نیست، این به نورانیت ها می گردد”.

    در بُریدن تدبیری دل شما بسته است، ظاهراً رها کرده ای، اما دلت بسته است!! شما دل بسته اینجایی، این ماشین یا این خانه هستی! در بُریدن عرفانی، دل بستگی های انسان از بین می رود، چون خدا در قلب انسان جا می گیرد، دلبستگی هایش از بین می رود.
    از فرازهای مناجات شعبانیه به این قسمت رسیدیم:
    – “إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ”.
    معبودا، مرا به کمالِ گسستن [از خلق] و پیوستن به خودت رسان و دیده‌ قلبمان را با فروغی که بدان، تو را مشاهده کنند، روشن فرما تا دیده دل ما حجاب های نورانی را بر درَد و به کانِ عظمت و جلال رسد و جان های ما به مقام والای قدشس تو بپیوندد.
    این قسمت، از فرازهای خیلی خیلی مهم از بحث این جلسات ماست. شیپور را از دم گشادش دمیدن به این معناست که شما یک وسیله در اختیار داری که از آن سوء استفاده می کنی. در حقیقت وسیله برای این است که شما یک صدای کوچک را به یک صدای بزرگ مبدل کنی، اما کاری که شما می کنی این است که صدای خودت را هم کوچک تر می کنی. می گویند طرف شیپور را از سر گشادش می دمد یعنی صدای بزرگ خودش را هم کوچک می کند.
    دین، عرفان، معرفت و توسل می تواند طوری باشد که نه تنها شما را از مقام انسانیت به الوهیت نزدیک نکند، بلکه شما را تا حد پایین تر از مقام انسانیتی که انسان های معمولی هم بدون دین و عرفان دارند، نزول بدهد! یکی از موارد سوء استفاده (به معنای استفاده بد) از عرفان و معرفت و مناجات و توسل همین است که یک انسانی بیاید از وسط یا از انتهای دین شروع کند و توقع داشته باشد که به مقامات بالا برسد.
    وقتی امام(ره) می خواهد به این فراز عمیق عرفانی برسد، این ده جلسه ای که من راجع به این مناجات صحبت کرده ام را، به عنوان مقدمه می گوید – البته اگر امام(ره) می خواستند شرح بدهند، صد هزار جلسه می شد! – صد هزار جلسه را مقدمه می گوید تا شما را به این فراز آخر مناجات شعبانیه برساند، که حضرت امام(ره) روی این فراز آخر خیلی تأکید داشتند و جزء دعاهای قنوت نماز شب هر شب ماه رمضان حضرت امام(ره)، همین فرازی بود که در این پاراگراف خدمتتان عرض کردم.
    در واقع مسیری را مشخص می کند که ما در این مسیر شروع به پرواز کردن می کنیم. مثلا هواپیما برای اینکه بتواند پرواز کند باید بر روی زمین حرکت کند، بعد سرعت بگیرد، مثلاً وقتی که هواپیما به سرعتی حدود سیصد و سی، چهل، پنجاه کیلومتر در ساعت رسید، خود به خود بر جاذبه زمین غلبه می کند. یعنی حتی اگر شما با ماشین هم، به سرعت صد و چهل، پنجاه، هفتاد برسی، ماشین از زمین کنده می شود! در این مناجات هم از همان اول آرام آرام شروع به حرکت کردن کردیم، سرعت گرفتیم، و به این فراز رسیدیم که فراز پرواز است.
    یعنی دقیقاً به جایی رسید که دیگر این جسم می تواند از زمین جدا شود. مثلاً در برخی از ادیان، عرفان را با پرواز شروع می کنند، درحالیکه پرواز قدم آخر عرفان است. با مدیتیشن و تمرکز و مراقبه شروع می کنند. با ایجاد کردن مالیخولیای ذهنی و فضای مجازی برای شما و تبدیل کردن و غالب کردن آن بعنوان عرفان و معرفت شروع می کنند، درحالیکه امام(ره) در این مناجات می فرمایند: اول بر روی زمین حرکت کن، زمانی که سرعت گرفتی، خود به خود شما از زمین کنده می شوی. لازم نیست فیلم بازی کنی! بعضی از افراد فکر می کنند، عارف کسی است که مثلاً در وَجناتش مشخص باشد. اصلاً
    عرفان ربطی به وَجنات ندارد! عرفان پرواز روح است، با اَدا و اصول های جسمی نمی شود به آن رسید!
    یکی از دوستان میگفت اوایلی که به منطقه رفته بودیم، دیدم خیلی از کسانی که روی آن ها حساب است و بچه ها به آن ها احترام می گذارند و بچه قدیمی جنگ و جبهه هستند، پیشانی هایشان پینه بسته است. رفتم به یکی از فرمانده ها (آدم شوخی بود، خدا حفظش کند، هنوز زنده است) گفتم من می خواهم شبیه به این ها بشوم، چه کار می کنند که پیشانیشان پینه دارد؟ گفت این ها خیلی سر به مهر می گذارند! گفتم من هم می روم و می گذارم!
    یک شب سر به مهر گذاشتم و صبح نگاه کردم، دیدم اتفاقی برای پیشانی ام نیفتاد! فردا شب دوباره تلاش کردم، باز هم نشد. هر کاری کردم نمی شد! گوشت ها را جمع می کردم و روی این مهر می گذاشتم، اما نمی شد. به سراغ فرمانده ام رفتم و گفتم سه شب است دارم پیش خداوند تبارک و تعالی سجده می روم، اما پیشانی ام جای مهر نگرفته است. گفت پشت قاشق را داغ کن، بگذار روی آن، در جا پیشانیت پینه می بندد. او شوخی کرد، اما من جدی جدی این کار را کردم، قاشق را داغ کردم و روی آن گذاشتم و جیغ و سر و صدا. کِرِم و تتراسایکلین و خمیر دندان و … و با یک بدبختی تا مدت ها نمی توانستم به
    سجده بروم. با این طرف سرم سجده می رفتم. بعد گفت دیوانه چرا همچین کاری کردی؟ گفتم می خواستم اینطوری بشوم!
    اصلا داستان رسیدن به خدا اینطوری نیست. داستان رسیدن به خدا، ابزاری و جسمی نیست، داستان پرواز ناخودآگاه روح است!
    در اینجا امام(ره) می گوید، پرواز ناخودآگاه روح، یعنی با این سرعت تا اینجا آمده ای، بعد بگو “الهی هَب لی”، پرواز ناخودآگاه هم لیاقتی نیست! اگر می بینی من آدمی هستم که قابلیت این را دارم که به من لطف بشود و در درگاه فضلت قرار بگیرم، و اگر آدمی هستم که انقدر در پیشگاه تو الکی برایم ارزش قائل هستی، یک هدیه ای به من بده که بتوانم ذره ای مزه معنویت را بچشم. “هَب لی” یعنی هَبه کن!
    بعد می گوید مسیر این است که شما برای پرواز، اول باید به نقطه انقطاع برسی. الان سرعت زیاد شده و شما به نقطه انقطاع رسیده ای. خدا رحمت کند، مرحوم آقای دولابی می فرمودند: اغلب کسانی که چپ می کنند، همین جا چپ می کنند. هواپیما حرکت کرد و روی باند است، به سیصد و هفتاد کیلومتر در ساعت که رسید ناخودآگاه جسم بلند می شود، بعد موتورها روشن می شوند. سر هواپیما ناخودآگاه بالا می رود، “هَب لی کمالَ الاِنقطاع”، اینجا بالاترین سرعت است، آقای دولابی فرمودند: خیلی از افراد دقیقاً همین جا چپ می کنند، چرا؟ چون سرعتش بالاست، یک ریگ در کارش بیاید، کَله می
    کند.
    ماشین با سرعت پایین اگر از روی آجر هم رد بشود، معلوم نیست برایش اتفاقی بیفتد، اما اینجا سرعت بالاست. دقیقاً بزنگاه شیطان همین جایی است که انسان ها از دویدن در مسیر دین می خواهند به نقطه پرواز برسند. سرعت شما بالا رفته و آماده پرواز هستی، اینجاست که شیطان اگر یک هُل کوچک بدهد، چپ می کنی.
    قبلاً اگر هُل می داد، شما از صراط مستقیم بیرون می افتادی و دوباره برمی‌گشتی، اما در سرعت بالا اگر شیطان یک هُل کوچک بدهد، شما چپ می کنی! تمام انحرافات دینی از جایی شروع شد که استاد، مراد و مرید به اینجا رسیدند که آماده پرواز هستند و همه با هم چپ کردند! چون شیطان در اینجا به سراغشان می آید. لذا یکی از دلایل چپ کردن این است که بگوید، “من” به اینجا رسیده ام. بنابراین می گوید: “الهی هَب لی” یعنی اصلاً لیاقتش را نداشتم! “کمالَ الاِنقِطاعِ اِلیک”، می خواهم از زمین به سمت تو بِکَنم! این شروع شدنِ به بُریدن است!
    در زُهّاد صوفی، بریدن هایشان، بریدن های تدبیری بود. یعنی کاملا می بُریدند، مثلا ابراهیم اَدْهَم گفت من چهل سال است که بچه ام را ندیده ام. بچه اش را رها کرد تا به خدا برسد. دیگری گفت من چهل سال است که گوشت نخورده ام. دیگری گفت من چهل سال است که در جای گرم نخوابیده ام. این افراد فکر می کنند که امر بُریدن، یک بُریدن تدبیری است. یعنی شما باید شروع به بُریدن کنی و یکی یکی تعلقات را ببُری.
    درحالیکه در بُریدن تدبیری دل شما بسته است، ظاهراً رها کرده ای، اما دلت بسته است!! شما دل بسته این چایی، این ماشین یا این خانه  هستی! در بُریدن عرفانی، دل بستگی های انسان از بین می رود، چون خدا در قلب انسان جا می گیرد، دلبستگی هایش از بین می رود.
    در بُریدن تدبیری شما سرطان گرفته ای، می خواهی در دنیا بایستی اما دیگر نمی توانی! مجبور می شوی که بِبُری، سرطان تو را بُرانده است. در بُراندن تدبیری، فقر تو را بُرانده. در اقوال و احوال شاید هشتاد درصد عرفا، یک شکست عشقی داشته اند. این خیلی بد است. یعنی دلیل بُریدن هشتاد درصد عرفا، یک شکست بوده. در زندگی نامه شان که نگاه می کنی، می بینی شکست عشقی داشته. مولوی اینجا شکست خورده، سعدی آنجا شکست خورده، حافظ آنجا شکست خورده، ابوسعید و ابراهیم و فضیل و…! اما وقتی به امام خمینی(ره) نگاه می کنیم، می بینیم این آدم بدون شکست بُریده است.
    عرفان به معنای بُریدن تدبیری نیست، عرفان یعنی انسان به مقامی می رسد و حبّ خدا آنقدر در دلش جلوه می کند که ناخودآگاه بالا می رود. و اتفاقاً در معرفت، اصلاً خداوند تبارک و تعالی به بُریدن های غیر مُضر توصیه نمی کند! بیخود کردی که بچه ات را چهل سال رها کردی، چه کسی به تو گفت همچین کاری را بکنی؟! کاری نداریم که ابراهیم اَدْهَم بد یا خوب است، یا حرف خوب دارد یا نه، داریم این قسمت را نقد می کنیم! اینکه مثلاً مولوی با همه محاسنش می گوید:
    “یار مرا، غار مرا، عشق جگر خوار مرا / یار تویی، غار تویی، خواجه نگه دار مرا”اینکه به دنبال غار و تنهایی می گردد، بعد از رفتن شمس است! یعنی نبُریده، بلکه او را بُرانده اند. هنری نکرده است!
    “الهی هَب لی”، اول می گوید به من کمال انقطاع را هدیه کن. نه انقطاع به معنای بُریدن، بلکه انقطاع به همراه کمال را به من هدیه کن. دو معنا دارند: یک معنای کمال انقطاع، یعنی آخر انقطاع، یعنی آخرین مرحله ی بُریدن! یک معنای دیگرش به معنای انقطاع با کمال و با فضیلت است، نه انقطاعی که به زور باشد. که چون من شکست خورده ام، یا فقر و ناداری دارم، ندارم یا نتوانسته ام، بروم تا به خدا برسم!
    درگاه خدا پر از ناز و کمال و جمال است، درگاه ورشکسته ها نیست که همه شکست خوردگان آنجا جمع شده اند! در عرفان های غربی هم، همین روال است! یعنی شما یک فیلسوف یا یک عارف بیاور که مشکلی در زندگی اش نداشته باشد. به ارسطو گفتند ازدواج بکنیم یا نه؟ گفت ازدواج کن، چون ازدواج بازی بُرد بُرد است. یا خوشبخت می شوی که بُرد است، و یا بدبخت می شوی و می روی فیلسوف می شوی! یعنی بعضی از ما به دلیل بدبختیمان فیلسوف شده ایم! بعضی از ما عارف شده ایم برای اینکه بدبخت هستیم. برای اینکه دنیا را نداریم! چون دنیا را نداریم، به معرفت و عرفان و… پرداخته ایم.
    درحالیکه در اینجا منظور انقطاع همراه با کمال است. انسان با کمال انقطاع کند، یعنی بتواند به نقطه ای برسد که خود به خود به انقطاع برسد، آن هم انقطاع از مباحث غیر مُضر! چه کسی گفته که از بچه ات بِبُری؟ چه کسی گفته که کفش نپوشی و پابرهنه راه بروی؟ چه کسی گفته که بر روی زمین سفت بخوابی؟ این ها مباحث غیر مُضر هستند و اینگونه رفتار ها کاملاً غیر دینی است. در آنچه که در عرفان و معرفت تو مُضر است، انقطاع داشته باش!
    “وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ”.
    این برای زمانی است که انسان به این مدل از انقطاع رسیده باشد، وگرنه انقدر آدم داریم که سال هاست هیچی ندارند، منقطعِ منقطع هستند!! مثلا پیرمردی در فسا به شهرت جهانی رسید، چرا که کلاً آشغال و مردار می خورد! سی، چهل سال بود حمام نرفته بود! شهرداری اتاقی در پارکی برایش در نظر گرفت و رختخواب در آن گذاشت. این بدبخت مریض شد، دوباره همه چیز را رها کرد و در میان زباله ها رفت! این هم انقطاع است دیگر!! اما آیا این پیرمرد الان چشم بصیرت دارد؟! آیا هر انقطاعی به بصیرت می کشد؟! هر محرومیتی باعث می شود که انسان خدا را ببیند؟!
    “وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا”، چشم های دل ما را، “بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ”.  زمانی نور تو را می بینم که انقطاعی داشته باشم و این انقطاع همراه با کمال باشد. لذا امثال حضرت امام(ره) به عنوان عارفِ کاملاً واصلِ کاملاً امتحان پس داده، مقام دیده، حسادت چشیده و تمام این مراتب امتحانی عرفا را رد کرده، این آدم همه چیز دارد، اما هیچ وابستگی ندارد. در این زمان است که چشم های دل این افراد آرام آرام گشوده می شود.
    بعد از اینکه چشم باز شد، “حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ”.
    در اینجا کار به جایی می رسد که  انسان می تواند در دنیا با این چشم دل، پشت پرده های حتی نورانیت ها را ببیند! کتاب “اخلاص و ریا” یا کتاب “تواضع” حضرت امام(ره)، که این ها مستخرج شده از فصل های کتاب “اربعین حدیث” هستند، نکاتی را راجع به تواضع، ریا و اخلاص می گوید که هیچ کس نمی تواند این نکات اخلاقی را با شناخت نورانیت ها در بیاورد! یعنی امام(ره) با شناخت ظلمات نه، بلکه با شناخت نورانیت ها ریا شناسی کرده است.
    امام(ره) در نورانیت ها، تواضع و کِبر را تشخیص داده. وقتی که دستت را بر سینه ات می گذاری و به کسی که از تو پایین تر است می گویی، شما جلوتر بفرمایید، یعنی برای خارج شدن از در، تواضع می کنی، اسم این را تواضع نگذار، چرا که همه می دانند او پایین تر از توست. اگر به هم سطحت رسیدی و دست بر سینه ات گذاشتی و گفتی شما بفرمایید، یا زمانی که در حال راه رفتن هستی، شانه هایت را جلوتر ندهی به نشانه این که من جلوتر هستم، آن وقت تواضع است. زمانی که همه می دانند داری تواضع می کنی، تواضع دیگر جواب نمی دهد! این می شود در آوردن تواضع از نورانیت ها.
    عالم اخلاقی می گوید: “تواضع یعنی دیگران را بر خود مقدم داشتن و در مقابل بقیه کُرنِش کردن”. در حالیکه حضرت امام(ره) می گویند: “نه، هر کرنشی تواضع نیست!!”. کما اینکه بعد از آن هم امام(ره) اشاره می کند و می گوید: “هر کِبری هم تکبر نیست. هر کُرنشی تواضع نیست و هر کِبری هم تکبر نیست!” عالم اخلاقی می گوید: “در راه خدا پول بدهید چرا که صدقه رفع بلا می کند”. در مقابل عالم بصیر می گوید: “هر پولی هم صدقه نیست، این به نورانیت ها می گردد”.

     

    در اینجا نمی گوید:  “حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ الظُلم”، حجاب های ظلمانی، بلکه می گوید “حُجُبَ النُّور”! تو از درون خوبی هایت، می توانی زشتی هایت را تشخیص بدهی، لذا وقتی یک بصیر نگاه می کند، با توجه به روایت امام صادق(علیه‌السّلام) که می فرمایند: “خَلّص العَملَ فانّ النّاقدَ بَصیرٌ بصیر”. خدا دو پرده، دو مرتبه بصیر است. “بصیرٌ بصیر”، از یک نظر به معنای تأکید است، و معنای دیگرش این است که خدا دو لایه بصیرت دارد، یک بار ظلمانی و یک بار نورانی!
    اول در ظلمت های تو نگاه می کند و ظلمت هایت را می شناسد، بعد هم در نورانیت هایت نگاه می کند. “إنَّ النّاقِدَ” یعنی کسی که نقد می کند. نقد یعنی شکافتن، به معنای نگاه کردن نیست! یعنی مثلا این ظاهر دست من است، وقتی می خواهد به این دست نگاه کند، نگاه می کند. اما وقتی می خواهد نقد کند، دست را می شکافد!!
    بصیر اول ظلمانی را تشخیص می دهد، سپس دست شکافته می شود و بصیر دوم محتوا، حجاب نورانی را تشخیص می دهد. روایتش را می گویم که کمی جدی بگیریم! می فرمایند: “درصد بالایی از مؤمنان در اثر حجاب نورانی به هیچ جا نمی رسند، و نه حجاب ظلمانی”. درصد بالایی از مؤمنان به خاطر همین عبادت هایشان به هیچ جا نمی رسند! هفتاد سال عبادت دارد اما هیچ نمی شود. چرا؟! چون دو بصیرت لازم است،”حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النّور”، رفت داخل حجاب نورانی و نورانیت ها را چک کرد.
    مؤمن واقعی آن نیست که بنشیند و محاسبه کند که امروز چند دروغ گفته ام، چند نگاه به نامحرم داشته ام، چند فحش داده ام، چند بار نمازم به عقب افتاده و…! عزیزم این مواردی که شما داری چک می کنی چک کردنی نیستند! این ها آمار است. در آخر محاسبه این آمار هم باید بنویسد: خاک بر سرم، مردم دارند به خدا می رسند، من هنوز در این ها مانده ام!! حجاب نورانی یعنی اینکه چگونگیِ عبادت چک می شود، نه تعداد عبادت!! چه نمازی خوانده ام؟ چگونه نماز خوانده ام؟
    مسیرِ “از بودن تا چگونه بودن” را مسیر “حرکت از حجاب ظلمانی به حجاب نورانی”، می گوییم. از بودن تا چگونه بودن، از عبادت تا محتوای عبادت، از گناه تا فحوای گناه. بعد از اینکه انسان حجاب ظلمانی را رد کرد و چشمش حجاب نورانی را تشخیص داد، این انسان بعضی از اوقات کارهایی می کند که مؤمنان عادی تکفیرش می کنند!! “لو عَلِمَ‌ اباذر ما فی‌ قَلب‌ سَلمان”،‌ ‌ اگر اباذر می دانست که در قلب سلمان چه می گذرد، او را می کشت!!
    جلوتر می رویم، داستان خضر و موسی که همه آن را بلد هستیم، موسی در چهار مرتبه، خضر را تکفیر کرد! لذا بر مؤمنانی که به این قسمت می رسند، خداوند حجابی می اندازد که کسی آن ها را نبیند! بعضی از اعمالشان که کشف می شود، از نظر مؤمنان عادی گناه کبیره است، ولی از آن نظر وضعیت فرق می کند. و این افراد با علما و بزرگان خودشان یک سیستم پیچیده ای دارند که خودشان می دانند، بعضی از مثال ها که راجع به زندگی حضرت امام(ره) است، یا نگفته اند و یا اگر گفته اند و کسی شنیده، مؤمن بوده، گیر کرده و گفته: یعنی چه؟ این چه حرفی است؟!! همین الان در ذهنم چند خاطره اش را
    دارم که اگر بگویم سوء تفاهم می شود. عین این جمله را من شنیده ام که گفته اند: اگر امام(ره) این است، پس هیچ، ما اصلا نخواسته ایم!! تو نمی توانی تشخیص بدهی!
    وقتی حجاب ظلمانی را رد کنی و چشم دلت حجاب نورانی را ببیند، برخی از اعمال، برای افراد رده قبلی قابلیت تکفیر دارد و اصلاً قابل هضم نیست!
    دیگر به یک وادی جدیدی می رسد. مرحوم آقای الهی، که کرامات خیلی موثقی از ایشان نقل می کنند، می فرمودند: کتابی روی میز حضرت امام(ره) بود، من دست بردم تا کتاب را باز کنم، امام(ره) گفتند دست نزن! گفتم چرا؟ گفت این برای شما سَم است. وادی ها فرق می کنند! “گرچه باشد در نوشتن شیر شیر / کار نیکان را قیاس از خود نگیر”.

    انتهای خبر/1007/9110

    • صدقه

    برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال تاک پرس در تلگرام شوید.
  • برچسب ها :
  • نظرات کاربران در "در راه خدا پول بدهید چرا که صدقه رفع بلا می کند"

    نظرات