امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ برابر است با Saturday 10 December 2016 | درباره ما | تماس با ما

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

انتخابات | انتخابات قزوین | سایت انتخابات قزوین | اخبار انتخابات شورا قزوین

استانداری قزوین | سایت استانداری قزوین

اخبار بوئین زهرا

اخبار قزوین

خبر قزوین

دانشگاه آزاد بوئین زهرا

شبکه اجتماعی

کلوپ

وبلاگ

  • تاریخ انتشار خبر : دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ | کد خبر : 31799
  • رضایتمندی و سعادت/قسمت اول
    حجت الاسلام کریمی عنوان کرد:مدینه فاضله از خانواده هایی تشکیل شده که این خانواده ها احساس رضایتمندی می کنند و رضایتمندی الا به قناعت به علاوه سعادت اصلاً ایجاد نمی شود.

    به گزارش تاک پرس، حجت الاسلام کریمی در سلسه سخنرانی های خود با موضوع رضایت مندی و سعادت در ماه با برکت رمضان تصریح کرد: آروزهایی که برخی برآورده و برخی برآورده نمی شود، انسان خرسند از آن هایی که برآورده شده لذت می برد، وقتی نمی شود انسان خرسند به سعادت پناه می برد. چقدر راه مفرّ خوبی دارد.

    از نظر دین اسلام شما به یک سنّی که رسیدی، دیگر نباید خودت را ببینی. می فرمایند: اگر انسانی یاد نگرفت که خودخواهی خودش را بخاطر احترام ارتباط با خدا و احترام با خلق تعدیل کند، کم کند و به مرز لازمش برساند، بالاخره دنیا او را به زور، به همان نقطه می رساند!
    بحث در کلمه رضایتمندی بود که اول فرق بین اقتصاد در اسلام یعنی میانه روی، تعادل و اصطلاح اکونومیک یعنی اقتصاد غربی را و آنچه کاپیتالیسم تحت عنوان اقتصاد به ما عرضه کرده را عرض کردیم. رضایتمندی به معنای قناعت به علاوه سعادت است.
    چند نکته هم عرض شد من جمله تعاریف مُضر رضایتمندی، آزمندی، رفاه زدگی، تجمل گرایی و تنوع طلبی.
    تعاریف مثبت رضایتمندی:
    1- عزت:
    اصلا انسان از روزی که خلق شد، یکی از چیزهایی که در وجود انسان به شدت مورد نیاز است، احساس عزت است. یعنی انسان واقعی و حتی انسان غیر واقعی هم، کسی که حتی میل به حیوانیت دارد، نمی تواند عزتمندی و عزتمداری خود را فراموش کند. قناعت به علاوه سعادت انسان را به نقطه ای می رساند که انسان احساس می کند عزیز است. عزیز یعنی مورد توجه.
    عده ای این عزتشان را در به دست آوردن قلوب خلق به دست می آورند، این ها احساس عزت می کنند اما مشکلی دارد. قلوب خلق با یک وسیله ای متوجه آدم می شود، اگر آن وسیله را از شما بگیرند دیگر توجهی نیست. مثلا چهار نفر بخاطر منبر و سخنرانی به آدم نگاه کردند، به من نگاه کردند، به آن “سخنرانی” و “منبر” نگاه کرده اند.
    اما وقتی عزت را از خدا بگیریم، چه مثل ابوذر، چه مثل سلیمان، چه مثل ایوب و یا هر کدام از پیغمبران که در مذیقه بوده اند، هر چه می شود می توانی از او بگیری، اما نمی شود عزت را گرفت و این به دو قسمت از ذهنیت شما بر می گردد:
    1- قانع است.
    2- احساس می کند نباخته است.
    حداقل سعادت را به دست آورده و این احساس را می کند. خیلی از کسانی که در دنیا می بازند، بخاطر کلمه سعادت دوباره روحیه می گیرند. یعنی به آدمی بگویی در دنیا قناعت به خرج داده ای، زندگی ات را در اندک خلاصه کرده ای و با همین اندک هم داری خوش می گذرانی. ایوب، همین اندک را هم از تو می گیریم. اما چون ایوب نصف زندگی اش را بر مبنای سعادت تعبیه کرده و ساخته، می گوید این قسمت را از من گرفتند، نمی توانند سعادت را از من بگیرند. خدا دنیا را برای ما نخواست، در خط آخرت می رویم، آخرش این می شود.
    اما آنانکه عزت را فقط در دنیا می دانند، طبیعتا برای عزت در دنیا باید در بازار رقابت بیفتند. مثلا بنده دستمالی دارم که مردم بخاطر این دستمال من را دوست دارند، بالاخره یکی پیدا می شود که دستمال بهتری پیدا می کند، من باید در خط رقابت با این شخص بیفتم. رقابت برای دنیا یعنی اضطراب و ناراحتی. رقابت برای دنیا یعنی حسد و خوره در وجودت هست، نه می گذارد بخوابی، نه می گذارد بخوری و نه می گذارد لذت ببری! چرا؟ چون شما دنیا را اصل می دانید.
    – رسول خدا(ص) می فرمایند: هر کس به خدا دل نبندد، حسرت دنیا او را از پای در خواهد آورد. اگر به خدا دل نبندد، دنیا دنیایی نیست که او را سیراب کند، دنیا فقط حسرت زده تر می کند. و هرکس چشم از اموال مردم و اموال دنیا بر ندارد، حزن خویش را عمیق تر خواهد ساخت. اگر دائم چشمش به دنبال این باشد که چه کسی چه چیزی دارد و چه کسی ندارد، چرا من ندارم، چرا او دارد، چرا او بالاتر است؟ از کجا آورده؟ چگونه می شود به او رسید؟ این، بیشتر حزن می آورد. و این حزنِ عمیق، خشمی را در وجود او ایجاد خواهد کرد که دلیلش این است که نعمات را فقط در شهوات می بیند. فکر می کند
    نعمت یعنی دادن دنیا و عذاب و درد و رنجش فراوان خواهد شد. این روایت هیچ ربطی به آخرت ندارد.
    کسی که پایان لذت های خویش را در دنیا می بیند، اگر کم هم لذت ببرد یعنی قناعت داشته باشد چون سعادت را در زندگی اش به قناعت پیوند نزده، به نقطه خرسندی نمی رسد.
    اینکه به مردم بگوییم حق شماست که از دنیا بخواهید، بله، مگر می شود خواستن دنیا حق ما نباشد؟! اما وقتی برای حق خودمان حد یقف نگذاریم و بگوییم حق من این است که کلاً بخواهم، می گوید خواستنی های دنیا که تمام نمی شود! در یک برنامه تعریف می کرد که مثلا طرف تور هندوستان، افغانستان، ارمنستان، پاکستان، بلغارستان، لهستان می رود و می گوید من جهانگردی کرده ام. هنوز ایرانگردی نکرده!! هنوز خیلی از مکان های ایران را ندیده! پوستری هست که چند جای زیبای جهان را نشان داده و بی بی سی هم برایش مستندی ساخته که اگر بمیرید و نبینید، حسرت زده می شوید !! اولا روی
    تیترش حرف است که واقعا با دیدن این ها اگر مُردیم، دیگر حسرت نداریم؟!
    دیدگاهمان را انسانی می کنیم، نه اسلامی، این ده یا بیست نقطه ای که شما زده ای، جیب ما منظور است دیگر؟! چون از این ده نقطه ای که بنده دیدم، حداقل از نُه منطقه آن بهترش را داریم! یکی از مناطق، کویر لیبی بود! خودمان که کویر زیاد داریم! خیلی از مکان های دیدنی جهان، عکس هایش قشنگ است، هوایش خیلی بد است!
    اگر این شخص به ایران قناعت کرد و گفت چرا جهانگردی؟ این باید به علاوه سعادت باشد. یعنی اگر عمر هفتاد ساله داشته باشی که بتوانی تمام زیبایی های ایران به این وسعت را کشف کنی، ببینی و پول هم در جیبت پُر باشد، سعادت نداشته باشی، پیامبر(ص) می فرمایند: چون در کنار این کار که قابل تحسین هم هست اما به فکر آخرتت نبودی و برای عاقبتت برنامه نداشتی، حزن عمیق، رنج و حسرت خواهی داشت! خیلی از شما مومنین و مومنات دردهای زندگیتان را با فکر به قیامت و عاقبت رد می کنید، اصلا حذف می کنید!
    ناخرسندی جسمی – روحی:
    انسانی که در ارتباطات با خودش، خدا و خلق، برایش اهمیت دارد که طرف مقابل را راضی کند، بعضی وقت ها در یک ناخرسندی می افتد برای اینکه لازم است از خودش بزند.
    همه ما تا ده، یازده، سیزده، چهارده، پانزده سالگی وقت داریم که به خودمان فکر کنیم. مستقلی، سر مادرت هم داد می زنی که چرا غذایم حاضر نیست؟ پدرت را توبیخ می کنی که چرا برای من کفش نو نمی خری؟ خداوند بُرهه ای به ما وقت داده که خودمدار باشیم. برخی این خودخواهی را تا نود سالگی کِش می دهند! خودخواهی یعنی از یک جایی به بعد، ارتباطات شما مجبورت می کند که سهم خودت را کم کنی.
    مثلا می خواهی با کسی دوست شوی، نمی شود آدم با کسی دوست شود و مِن بعد دوستش هر چه که تو می خواهی را انجام دهد! یک سری چیزها هم او می خواهد. می خواهیم دوستی داشته باشیم؟ معامله پایاپای است، از الان به بعد دو نفر هستیم. پنجاه درصد خواست من، پنجاه درصد خواست تو. از اینجا آدم ها یاد می گیرند که رضایتمندیشان در ارتباطات این است که خودخواهیشان را فراموش کنند.
    و برخی همین را تا آخر عمرشان ادامه می دهند! نتیجه این هم غیر از ناخرسندی، اذیت و زدگی اطرافیان چیز دیگری نیست. از نظر دین اسلام شما به یک سنّی که رسیدی، دیگر نباید خودت را ببینی. می فرمایند: اگر انسانی یاد نگرفت که خودخواهی خودش را بخاطر احترام ارتباط با خدا و احترام با خلق، تعدیل کند، کم کند و به مرز لازمش برساند، بالاخره دنیا او را به زور، به همان نقطه می رساند!
    فرقش این است؛ آدم اولی خرسند، آدم دومی داغون است. اگر در محیط کارش یاد گرفت که خودخواهی اش با مدیر کل و چند کارمند تقسیم به شش کند و بگوید من یک ششم در این اتاق یا اداره حق دارم که به خودم فکر کنم، پنج قسمتش برای بقیه که یاد گرفته، اگر نه، این پنج نفر به او یاد می دهند یعنی به زور یادش می دهند. برای چه یاد نمی گیری؟ باید یاد بگیری.
    اگر ما آنقدر خودمان عقل داشته باشیم که در ارتباطاتمان خودخواهیمان را کم کنیم، که کم می کنیم و گرنه مردم تا مقداری با خودخواهی ما راه می آیند. سلطان هم که باشی تو را به زیر می کشانند.
    از نعمت های خرسندی، حفظ دین و رفع سوء تفاهم با خداست.
    طرف خودخواه است، حاضر نیست حق خدا را در زندگی اش بدهد. چون حاضر نیست حق خدا را بدهد در محاجّه و مواجهه با خدا هم، خودش را حق مطلق می پندارد!! قرار نیست که خدا عبد ایشان باشد، این شخص قرار است عبد خدا باشد، خدا برخی اوقات حرفش را گوش نمی دهد. امشب لیست برداشته آورده، صد پنجاه و هشت خواسته ردیف کرده، مگر من صد پنجاه و هشت خواسته را می دهم؟!! خیلی بدهم، ده یا بیست خواسته!
    فکر کردی امشب چه خبر است؟! این عین خودخواهی است. یعنی بنده در عبودیتم برای معبودم تعیین تکلیف می کنم، بعد آقا امیرالمومنین(ع) می فرمایند: انسان ناخرسند(یعنی کسی که قناعت به علاوه سعادت ندارد)، عاقبتش درگیری با خداست. یاد ندارد جلوی خلق از خودخواهی اش بزند، معلوم است جلوی خدا هم نمی زند!! با خدا سوءتفاهم پیدا می کند.
    امام علی(ع): به منظور سالم ماندن دین خود به مقدار کافی و اندک از دنیا قانع و خرسند باشید، به آیه 97 سوره نحل اشاره کرده و می فرمایند: مقصود از حیات طبیه خرسندی است.

    زندگی خوب یعنی چه؟ یعنی زندگی ای که من در آن احساس رضایت کنم. می خواهد روی درخت چادر بزنم یا در برجی باشم که هر مترش چند صد میلیون تومان است!
    یکی از دوستان میگفت: زمانی در یکی از شهرهای بزرگ برجی زده بودند که اسمش خیلی در روزنامه ها و سایت ها زده شد. ضبط صوت برداشتیم و رفتیم در ورودی برج ایستادیم. وقتی کسی بیرون می آمد، مصاحبه می کردم. مثلا خانمی که بیرون می آمد، اصلا فکر نکن با طلای او می توانستیم زندگی خودمان و شش، هفت نسل بعدمان را بخریم!!
    – می پرسیدیم شما چرا انقدر ناراحتی؟ می گفت: به تو چه!
    – گفتم از این خانه به این بزرگی برای چه با اخم بیرون آمدی؟!
    – گفت: دلم می خواهد!
    گفتم: من جواب حرفم را گرفتم.
    باور کنید، چهار ساعت آنجا ایستادیم، هفده، هجده نفر بیرون آمدند، یک نفرشان خوشحال نبود!!
    مدینه فاضله از خانواده هایی تشکیل شده که این خانواده ها احساس رضایتمندی می کنند و رضایتمندی الا به قناعت به علاوه سعادت اصلاً ایجاد نمی شود. آروزهایی که برخی برآورده و برخی برآورده نمی شود، انسان خرسند از آن هایی که برآورده شده لذت می برد، وقتی نمی شود انسان خرسند به سعادت پناه می برد. چقد راه مفرّ خوبی دارد.
    خرسندی روحی:
    روحی یعنی عاطفی، اعتباری، ذهنی، عزتی و هرچه مربوط به ذهن می شود.
    در هزار و چهار صد سال پیش پیامبر(ص) ما پنج روایت دارند، امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه نصف خطبه شان را فقط به این اختصاص داده اند، امام صادق(ع) بابی تحت عنوان مدیریت ذهنی دنیایی باز کرده اند، که برای دنیا چه مدیریت ذهنی داشته باشیم. تازه روانشناسان غربی در قرن بیستم در دهه دو هزار و ده، به معنا درمانی رسیده اند! درست است که از اواسط قرن پیش روی آن کار می شده، اما الان به عنوان یک علم به طور کامل درآمده.
    به شما مدیریت ذهنی را یاد می دهد. مدیریت ذهنی یعنی چه؟ یعنی نصف بیشتر نه، هشتاد درصد خرسندی و رضایتمندی شما از دنیا و زندگی اطرافت، مال ذهنت است. یعنی می توانی در ذهنت کاری کنی که دینا برای تو فرق کند. بعد می گوید چشم هایت را ببند، به آروزهایت فکر کن. الان دوست داری کجا باشی؟ مثلا کنار مدیترانه. خودت را کنار مدیترانه فرض کن. دوست داری چه کاری کنی؟ دوست دارم دراز بکشم و حمام آفتاب بگیرم. اگر ببینند طرف خیلی نمی فهمد، هیپنوتیزمش می کنند. بعد که از فضای هیپنوتیزم بیرون آمد چون به او خوش گذشته، می گویند حالا این حالت با اینکه شما دو هزار دلار
    بدهی و به آنجا بروی، خیلی فرق داشت؟!
    می گوید: خاطره آن بیشتر در ذهنم می ماند. می گویند، این هم ذهنی است. اصلا ما هستیم که به ذهنمان می گوییم از خاطره ای لذت ببرد یا لذت نبرد. یا از یک واقعه بدش بیاید یا خوشش بیاد. تناقضات رفتاری که در عالم داریم؛ کسی که از گرما متنفر است به این دلیل است که ذهنش، متنفرش کرده. گرما تنفرزا نیست، چون عده ای گرما را دوست دارند. کسی که از سرما متنفر است، ذهنش متنفرش کرده، سرما هم اینطوری نیست و خیلی ها دوستش دارند. فقر، بی پولی، گرسنگی، سیری و… همه این ها هم، این مدلی هستند.
    دو نفر کنار ساحل داشتند راه می رفتند، هر دو سرخوش و خوشحال به هم رسیدند. یکی فقیر، یکی ثروتمند. فقیر به ثروتمند گفت: برای چه راه می روی؟ گفت: غذا خورده ام، راه می روم تا هضم شود و گرسنه ام شود. تو برای چه راه می روی؟ گفت: گرسنه ام دارم راه می روم تا غذا پیدا کنم و بخورم. ولی هر جفتشان دارند راه می روند، کنار دریا هم دارند راه می روند.
    قناعت چه چیزی به آدم یاد می دهد؟ یاد می دهد ذهنت را به گونه ای مدیریت کنی که از همینی که هستی، لذت ببری. لذت های ذهنیِ خیلی ماورائی و عجیب و غریب برای خودت نساز! در کتاب های معنا درمانی این داستان را نوشته: سرمایه دار آمریکایی در روستایی دید یک روستایی گوسفندانش دارند می چرند، کنار طویله دارد لعل می کوبد، پایش را روی صندلی گذاشته، حمام آفتاب گرفته، آب هم دارد رد می شود.
    به او می گوید: چرا از دنیا استفاده بهینه نمی کنی؟! گفت: چه کار کنم؟ گفت: گوسفندانت را کارخانه ای کن که مثلا پانصد گوسفند شود. گفت: صد گوسفند را نگه دار، چهار گوسفند را به جزیره دیگر ببر و کارتل راه بینداز. بعد چه می شود؟ سرمایه ات جمع می شود و به مافیای گوسفند راه پیدا می کنی. بعد به لسانجلس و نیویورک می رسی و روزنامه ها عکست را می اندازند و پول جمع می کنی. بعد چه می شود؟ بعد دریایی پیدا می کنی و روی صندلی دراز می کشی و… . گفت: الان که دارم همین کار را می کنم!! بروم دور دنیا بگردم که در بازنشستگی چایی بخورم؟! قناعت به انسان این را یاد می دهد.
    لازم نیست خیلی فکر کنی خوشبختی چیز پیچیده ای است که چون مردمان در دنیا خیلی دنبال خوشبختی می دوند پس حتما من هم باید پروژه پیچیده ای پشت سر بگذارم تا به خوشبختی برسم! به قول امیرالمومنین(ع)، خوشبختی همینی است که داری. می گوید لبخند به لبم نمی آید! خوب بخند. می گوید نمی آید. بخند، می آید.
    چقدر این جمله زیباست که بعد از هزار سال روانپزشکان ما دارند می فهمند؛ خوشبختی تو در قناعت است به آنچه که داری و لذت بردن از آنچه که هستی، نه از آنچه که بوده ای یا خواهد بود! آنچه که بوده ای گذشته ای است که تلخی را برای تو باعث می شود و آنچه خواهد بود آینده ای است که حسرت را برای تو باعث می شود.
    خدا درجات همه شهدا را متعالی کند، دوستان تعریف میکردند که یکی از شهدا رفت که به مادرش زنگ بزند. از یکی از روستاهای کاشمر بود. مثلا به کاسب سر کوچه از تلفنخانه زنگ می زدی. می رفت مادرت را صدا بزند. دوباره می ایستاد آخر صف تا مادرش پای تلفن بیاید. مادرش چهل و پنج دقیقه پای تلفن می نشست تا بچه اش زنگ بزند. وقتی برگشت دیدیم صورتش تو هم است!
    گفتیم چه شده؟ گفت: مادرم گفته مشکلات داریم و خیلی ناراحت بود. خیلی بچه نجیبی بود. بعد مقداری فکر کرد، پاهایش را کشید، کمرش هم تکیه داد و گفت: چه حالی می دهد آدم بتواند به جایی تکیه بدهد و پاهایش را دراز کند! شاید یک روزی این جا را به ما ندهند! الان کلی آدم در عالم هستند که دوست دارند پاهایشان را دراز کنند. حال و هوایش کلاً عوض شد! به اینی که دارم لذت ببرم.
    چایی می گذاشتیم؛ آبش که مناسب نبود، خاک که داخلش می رفت، خاکستر ذغال هم در آن می ریخت، بعد می خوردیم و می گفتیم عجب چایی مَلَس و آتشی شده!! یاد گرفته بودیم. بچه ها زمان جنگ از هیچی، بالاترین لذت را می بردند. بالاترین لذت، از منفی صفر!
    و امروز مردم برخی اوقات از همه چیز نمی توانند لذت ببرند. چون یاد نگرفته اند قناعت به علاوه سعادت یعنی خرسندی. برخی اوقات پیاز داغش را زیاد می کنند که بنده موافق نیستم مثلا می خواهند نصیحتت کنند، می گویند بدبخت بیچاره در گور می خوابانندت، یاد عذاب های آخرت بیفت. می گوید ما که در دنیا آسفالت شده ایم، آسفالت را می خواهند با قیر جبران کنند! خدا همچین کسی نیست. این بدبختی که در زندگی اش گیر کرده، قرار نیست روز قیامت عذابش کنند!
    می خواهم بگویم، می خواهی عذاب نکشی درصدی از اینی که هستی لذت ببر، درصدی هم گردن سعادت و قیامت بینداز. این جمله مال امیرالمومنین(ع) است که به فرزند خود فرمود: حسینم هیچ دارایی موجب رضایت و خشنودی تو نمی شود مانند خرسندی و قناعت به آنچه که خدا مقدر کرده است و هیچ چیز مانند قناعت و خرسندی مانند محرومیت و فقر را از تو دور نمی سازد.
    من از همه شما محروم ترم اما تلاشم این است که بچه ها از زندگیشان لذت ببرند. کاری به قبر و قیامت نداریم. امام زمان(عج) دوست دارد شما از زندگی ات لذت ببری، این یاد گرفتنی است. این همه امیرالمومنین(ع) داد زده، این همه پیامبر(ص) روایت گفته، این همه اولیاء، خوبان، نیکان و مراجع راجع به این گفته اند که امکانات مردم یک درصدی در خرسندیشان صاحب تاثیر است. بیشترین درصد خرسندی، خودت هستی.
    ماه رمضان سال گذشته یکی از خواهران معلولمان که در مسابقات المپیک مدال طلا آورده بود وقتی با او مصاحبه کردند گفت: پانزده، بیست سال بود که حسرت می خوردم چرا مثل بقیه دخترها نمی توانم راه بروم؟! و امروز لذتی را چشیده ام که ده هزار نه، صد میلیون دختر سالم در دنیا آروزیشان است ده دقیقه به جای من مدال طلای المپیک گردنشان باشد و این بالا باشند. فهمیدم معلولیت، دارایی من است نه نداری من!
    رفیقی داشتم که کچل بود. برای خودش حالی می کرد! بنده خدا در بچگی بر اثر سوختگی پیاز مویش سوخته بود. بعد از مدتی کچلی مُد شد و می رفتند موهایشان را می تراشیدند. می گفت: بعد از هر حَجی پانصد نفر به ما می گویند تقبل الله، همین خودش سعادتی است.
    مدت هاست این در ذهنم هست که وقتی می خواهم حاجاتم را مطرح کنم به نظرم می آید وقتی انسان از یک منظر بالاتری نگاه می کند، به افکار جدیدتری می رسد. شب نوزدهم وقتی به منزل برگشتم، تصاویری از خبرگزاری فارس از احیای شب نوزدهم یکی از بیمارستان های کودکان، دیدم. خیلی متاثر شدم. مادر نشسته بود. بچه سرُم داشت، لوله در بینی، رنگ پریده، بالای سرش قرآن و مفاتیح باز کرده و اشک می ریزد، به خدا گفتم: خدایا اگر قرار باشد یک نگاه معجزه ای بکنی، نه رحمت عام، رحمت عام یعنی بخشش ما و روزی بیشتر، چرا باید به من نگاه کنی؟! باید به این ها نگاه کنی.
    از این طرف احیای شب های قدر شیعیان محروم یمن. واقعا برای امسالش مقدارت نمی خواهد، نمی داند صبح بر اثر موشکباران سفاکان بدتر از صهیونیست سعودی، زنده به سر می برد یا نه؟! خدایا بحق علی(ع) ریشه آل سعود را بکَن. بچه بی گناه است و نمی شود برایش توضیح داد! بچه های سوریه، عراق، افغانستان و یمن که با ددمنشی های رژیم امپریالیستی و سفاک و خونخوار کثیف اسراییل و آمریکا به بهانه مبارزه با تروریست بیست سال است دارند کشته می شوند!
    این همه سرطانی، این همه مشکل دار و مریض جواب کرده، بالاخره من دارم زندگی ام را می گذارنم، برادرها خواهرا برخی از شما دردهایی در زندگیتان دارید که همینکه خودکشی نکرده اید خیلی آدم های خوبی هستید! هر شب بچه اش دارد جلوی چشمش بال بال می زند، این مادر چطوری دارد تحمل می کند؟! عشقش، حبیبش، محبوبش تکه تکه شده، چطوری می خواهد دنیا را ادامه بدهد؟
    دردهای کوچک و مسخره امثال من در مقابل این دردها اصلا قابل مطرح کردن نیست و خوب است این بزرگواری را داشته باشیم که این شب ها قبل از اینکه حاجتمان را بگوییم، شکر مفصلی داشته باشیم. رضایتمندی و خرسندی زندگی ما این است که باید به پایین دستمان خیلی نگاه کنیم. امشب آدم داریم که از گرسنگی نمی تواند چشم هایش را باز کند!همیشه یادمان باشد نگاه معجزه ای خدا را به سمت کسانی حواله بدهیم که خیلی بیشتر از ما نیاز دارند.
    پیامبر(ص) به عایشه گفت: اگر می خواهی خدا دعایت را بشنود، دست هایت را بالا ببر، کف دست های خالی ات را رو به آسمان بگیر، زیر بغل هایت کاملا معلوم باشد، سه بار بگو: الهی بِعَلیٍ، الهی بِعَلیٍ، الهی بِعَلیٍ.
    الهی به علی(ع)، هر کس امشب در عالم درد دارد، با نگاه معجزه ای حضرت حجت(عج) دردش را برطرف بفرما.

    انتهای خبر/1007/9110

    برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال تاک پرس در تلگرام شوید.
  • برچسب ها :
  • نظرات کاربران در "زندگی خوب یعنی زندگی که در آن احساس رضایت کنیم"

    نظرات