امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ برابر است با Sunday 11 December 2016 | درباره ما | تماس با ما

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

سایت اخبار استان قزوین | اخبار قزوین

انتخابات | انتخابات قزوین | سایت انتخابات قزوین | اخبار انتخابات شورا قزوین

استانداری قزوین | سایت استانداری قزوین

اخبار بوئین زهرا

اخبار قزوین

خبر قزوین

دانشگاه آزاد بوئین زهرا

شبکه اجتماعی

کلوپ

وبلاگ

  • تاریخ انتشار خبر : سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ | کد خبر : 31842
  • رضایتمندی و سعادت/ قسمت دوم
    معمولا برخی از کسانی که خیلی ناراضی هستند، دو دلیل عمده در ذهنشان دارند که باید درمان شود. یعنی اگر این دو دلیل درمان نشود، هیچ وقت انسان نمی تواند به نقطه رضایت برسد.

    به گزارش تاک پرس، حجت الاسلام مرتضی کریمی  در سلسه سخنرانی های خود با موضوع رضایتمندی و سعادت با ارائه 10راهکار قرآنی به تشریح  آنها پرداخت و تصریح کرد: چیزی که راجع به خرسندی نمی خواهیم بگوییم این است که معنای حقارت، زبانی، انفعال، گوشه گیری، انزوا و کم خواستن افراطی را خرسندی نمی گذاریم. برخی عرضه کار ندارند و می گویند نسبت به وضع موجودمان خرسند و راضی هستیم. خرسندی به معنای قناعت و سعادت با انسانی که کوچک، تنبل، حقیر، زبان و منفعل است فرق دارد که این را نخواهیم گفت و نمی خواهیم بگوییم.

    مقدمتاً اینکه دلایل و راهکارهای رسیدن به نقطه خرسندی:
    معمولا برخی از کسانی که خیلی ناراضی هستند، دو دلیل عمده در ذهنشان دارند که باید درمان شود. یعنی اگر این دو دلیل درمان نشود، هیچ وقت انسان نمی تواند به نقطه رضایت برسد.


    1-
    جهت گیری سوء دار و جهت دار نسبت به آینده.

    یعنی در ذهنیت خودش برای آینده، تفسیرهای مضطرب کننده دارد. مثلا چهارده سالش است و می گوید اگر ازدواج کردم، بچه دار شدم و بچه من خواست از خانه بیرون برود، دزدهای بی شرفِ پست او را بدزدند، چه خاکی بر سرم بریزم؟! برای آینده اش این مدلی تفسیر می کند.
    مثلا در یک جای کاملا امن بخواهی دراز بکشی، اگر زمانش زیاد باشد، زخم بستر می گیری. یعنی هیچ فرصتی در عالم و دنیا وجود ندارد، مگر اینکه برای آن تهدید جور کرد! هر فرصتی یک تهدید همراهش هست. هیچ لذتی وجود ندارد الا اینکه یک تهدید کنارش باشد. مثلا آمار کشته های تصادفات جاده ای کشور ما از خط متوسط جهانی خیلی بالاتر است، بین بیست تا سی هزار کشته! بیشترینش هم در تابستان و عید است. یعنی کسانی که برای تفریح با خوشحالی دارند می روند، یک درصدی عزادار بر می گردند. ما باید تفریح ها را جمع کنیم؟!
    گروه دانشمندی بعد از چند ماه که علل طلاق در نظام ایران را بررسی کرده بودند، متوجه می شوند که مهم ترین علت طلاق چیست و اگر این علت را برطرف کنیم دیگر طلاق ایجاد نمی شود. همه روانشناس ها، روانپزشکان و… خوشحال شدند. گفتند ما فهمیدیم مهم ترین علت طلاق، ازدواج است. ازدواج نکنند، طلاق نمی گیرند!
    اگر تهدید نداشته باشیم، فقط می توانیم دنیا را حذف کنیم. موضوع این است که جهت گیری من نسبت به آینده سوء دار است و سوی منفی دارد یا نه؟ این وسط تکلیف ما چیست؟ عزیز من شما که انقدر از آینده خودت مضطرب هستی و بدون اطمینان و سیاه به آینده نگاه می کنی؛
    1- چرا اصلا روی خودت حساب نمی کنی که آینده ات را تنظیم کنی؟! چرا بر روی توانایی های خودت حساب نمی کنی که می توانی آینده ت را درست کنی؟!
    2- وقتی شب قدر آمده ای و می خواهی مقدرات سالت را بگیری، جایگاه خدا در آینده تو کجاست؟! چقدر رویش حساب می کنی؟
    متن حدیث قدسی است که می فرماید: میزان حضور من در زندگی بنده ام، به میزان حسابی است که او بر حضور من، باز کرده. بالاخره خدا امشب برای ما چیزهایی را مقدّر می کند و قضا می شود. ان شاء الله که همه جهان سال با عافیتی داشته باشند، اما به شرطی که من جایگاه جدی برای خدا باز کنم. وگرنه خیلی از مسائل دنیایی مثل ازدواج، شغل، بچه داری، به تفریح و استخر و دریا و کوه و خیابان بروی خطر است. ممکن است وقتی خواب هستی بالشت زیر سرت تکان بخورد، رگ گردنت بگیرد، سیستم تنفسی ات مشکل پیدا کند و یا سکته کنی! سی و پنج درصد از کسانی که سکته می کنند، در خواب سکته می
    کنند. پس نخوابیم؟!
    ما می گوییم جایگاه خداوند کجاست؟ در این کلیپی که الان پخش شد، گفت: هر ساعت چند بچه فلسطینی به دنیا می آید؟ بیست و پنج بچه که برای اسرائیل کابوس است! در جامعه پر از خطر دارد بچه به دنیا می آورد که قربانی شود، عزادار و داغدارش شود؟ نه، این جایگاه خداوند در عوام الناس مسلمین است. بعد، مسلمین روشن فکری که قابلیت آوردن ده بچه را دارند، در اما و اگر یکی گیر کرده اند، چون در عوام جایگاه خدا قوی تر از خواص است!
    چقدر ما برای اینکه در دنیا جایگاهی داشته باشیم تا مردم نگاهمان کنند، دوستمان داشته باشند و زندگی خوش بگذرد، خرج می کنیم! به میزان خرجی که می کنی خیلی از این خرج ها اضافی است، به این میزان باید توکل کنی.
    خاطره تکراری تعریف می کنم تا بحث خوب جا بیفتد. برادری به من گفت: حاج آقا یادت هست ده ماه پیش گفتی هر کس که به خاطر فقر ازدواج نکند، معلوم است دین ندارد، اعتقاد ندارد. گفتم: بله. گفت: بنده هم ازدواج کردم. الان هم بدبخت و بیچاره ام! گفتم: چرا؟ گفت: همان اول کار بیست میلیون بدهکار شدم. گفتم: چطوری اول کار بیست میلیون بدهکار شدی؟! گفت: خرج عروسی و خرید. گفتم: من گفتم خدا گفته هر کس ازدواج کرد، ال سی دی و خانه بالای شهر هم من می دهم؟!
    شمایی که در عمرت ال سی دی نداشته ای، باید بعد از ازدواج در خانه مرفه زندگی کنی؟! خدا گفت این را من می دهم؟! خدا در قرآن گفت خرج 650 هزار تومان فیلمبرداری عروسی ات را می دهم؟! خدا گفت 250 هزار تومان گل ماشین عروست را من می دهم؟! یک میلیون پول لباس عروس می دهم؟! تقصیر من خدا چیست؟!


    2-
    نسبت به ابهامات تهدید محورند.

    یعنی هر چه که ندانند چیست، پس خطر است.
    مادر در خانه نشسته، باطری گوشی بچه اش تمام شده، در همان ده دقیقه اول سه حدسی که این مادر می زند:
    1- زیر تریلی رفته و تکه تکه شده.
    2- او را بردند و کشتند.
    3- با پسر یا دختری فرار کرده.
    نسبت به ابهام برای خودمان اضطراب ایجاد می کنیم. تا نمی داند چیست، بلافاصله بدترین احتمالات را می دهد. یکی از سوء تفاهامات بزرگ عالم ارتباطی ما در این دنیا که برای ما خیلی اضطراب ایجاد می کند این است که وقتی چیزی برایمان مبهم است، سریع بدترین احتمال را در نظر می گیریم. طرف نامزدی اش به هم خورده بود. پسر تعریف می کرد که به استخر رفته بودم. وقتی بیرون آمدم. شش تماس و چهار پیام از همین کسی که قرار بود با او ازدواج کنم، داشتم. اولی: چرا گوشی را بر نمی داری؟ دومی: نکند قهری؟ سومی: مثلا الان چه چیزی شده؟ چهارمی: خاک بر سرت لیاقت من را نداری. پنجمی:
    دیگر نمی خواهم ببینمت. ششمی: در ضمن می خواهم با پسر عمویت ازدواج کنم.
    بعضی از روی دلسوزی بیش از حد، مانند برخی از مادران و برخی به خاطر ذهن بیمار! لذا در زندگی اش هیچ وقت نمی تواند به خرسندی و آرامش برسد. چون وقتی مبهم می بیند، می ترسد و گمان بد می کند.


    3-
    عدم توجه به بی اعتباری دنیا.

    خطبه 203 نهج البلاغه. آقا امیر المومنین(ع) به آرامی و زیبایی احتمال های خطرناک بعدی را از اعتبار می اندازد. آقا انقدر در چهارچوب دنیا فکر می کند که به این نتیجه می رسد، اصلا دنیا برای انسان که خلیفه خداوند است نمی تواند ایجاد خطر کند. بدترین خطراتی که دنیا می خواهد ایجاد کند این است که مومن به خودش می گوید نشد دیگر! شده بود هم فرقی نمی کرد، نشده، گذشت. شده بود هم، گذشت!


    4-
    نوشخوار ذهنی مشکلات قبلی.

    عده ای هستند که مباحث قبلی را نوشخوار می کنند و دوباره در ذهنشان می چرخانند، این ها مریضند! هزار و سیصد و چهل و دو بار خواهر پدرت، به من نیشی زد! حالا خدا رحمتش کند،‌ هنوز دارم می سوزم! شما دیوانه ای که پنجاه سال است داری می سوزی!! این چه مدل نگاهی است؟! یعنی هر روز از نظر ذهنی در این پنجاه سال، این اتفاق را نوشخوار کرده! ذهن مریض دردها را نوشخوار می کند و زنده می ماند، خوبی ها، شادمانی ها و سفیدی ها را به سرعت فراموش می کند حتی اگر مال یک ساعت قبل باشد! اما همین ذهن مریض مشکل پنجاه سال قبل را، تر و تازه به شما تحویل می دهد!
    لذا امیرالمومنین(ع) فرمودند: “آدم” در “حال” زندگی می کند. “گذشته” از نظر “آدم”، “عدم” است و “آینده” هم “حتما” “عدم” است. چیزی است که هنوز به وجود نیامده، گذشته هم که از بین رفته.
    اگر انسانی می خواهد موفق باشد، حتی نباید اجازه دهد یک خاطره تلخ از گذشته در ذهنش راه پیدا کند. بعضی سالگرد می گیرند! در تقویمش می نویسد سالگرد فلان قضیه مشکل دار بنده!
    عوامل نگران کننده:
    1- آن هایی که طبیعی است و دست ما نیست.
    مثلا ممکن است امشب زلزله بیاید. عده ای ممکن است به خاطر زلزله ای که قرار است بیاید زیر سقف ننشینند، جالب اینجاست که زمین دهن باز می کند و در آن می افتند! ممکن است سیل بیاید، آتش سوزی شود و انفجاری رخ دهد.
    مؤمن با این موارد که طبیعی، و خارج از دسترس و کنترل ماست، برخورد توکلی می کند. چه کار باید بکنم؟ یک راه دارد، شب بیست و سوم دعا می کنم. خدایا، در مقدرات سال آینده کره زمین، برای انسان ها، حیوانات، موجودات و مخصوصا برای این جمع، عافیت را مقدر بفرما. مثلا می خواهی به سفر بروی، احتیاط می کنی اما طرف مقابل احتیاط نمی کند. اینجا باید چه کار کرد؟ باید دعا کرد. دعا هم کردی، اتفاق افتاد. دنیاست دیگر، اتفاق می افتد.
    در جاهایی نمی شود کاری کرد، ولی در چیزهایی که می توانیم، چقدر تدبیر می کنیم؟ متاسفانه در چیزهایی که می توانیم هم، تدبیر نداریم!
    علی(ع) اینگونه می فرماید: هر کس به خدا امیدوار شد، باید امیدواری در کردارش آشکار باشد. شب بیست و سوم دعا کرده، بعدش ناامید است! باید یا علی(ع) که فردا صبح می گویی، خیلی امیدوارانه تر از آن روحیه ای باشد که پریروز داشته ای. اگر امشب اعتقاد داری کریم و مهربانی اینجاست که با کوچکترین اشاره تو پرونده ات را تغییر می دهد، نه با الحاح و اصرار و حتی گریه! ببیند دلت می خواهد خوب باشی و زندگی مرتبی داشته باشی، خدا هم می خواهد. آدم باشد و بگوید می خواهم مِن بعد سالم زندگی کنم، شما کمک کن.

    2- توجه به رشد سنی که همراه با ذائقه هاست.
    ذائقه خرسندی شما در پانزده سالگی با بیست و پنج سالگی، سی و پنج، چهل و پنج، پنجاه و پنج، شصت و پنج و… با هم فرق دارد. آنکه امروز در بیست سالگی به شما نرسیده و انقدر شما را ناخرسند و مضطرب کرده، ذائقه همین سِنّت است، چهار سال دیگر یادت می رود. ده سال یکبار کل وجودت تغییر می کند.
    امیرالمومنین(ع) می فرمایند: روی تغییر ذائقه ها، در سنین مختلف حساب کنید. گمان نکن که شکست بیست سالگی شما در سن بیست و پنج سالگی هم، مزه شکست می دهد. مزه اش فرق خواهد کرد.
    3- توجه به کفارات.
    سوره قیامت، آیه 14 و 15: “بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ، وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ”.

    5-تغییر در نحوه زندگی

    یکی از قسمت هایی که ناخرسند و نگران می شویم، کفارات نحوه زندگی کردن خودمان است. اگر خوب به زندگی ات دقت کنی، خود انسان می داند چه کاره است!ولو اینکه برای خودش عذرهایی بتراشد و بعضی از خرابی ها را بر گردن دیگران بیندازد، اما حقیقت این است که آنچه بلا و خرابی بر عموم مردم(کاری به استثناءها نداریم) جاری و ساری می شود، عمدتا خودشان مشکلات را ایجاد کرده اند یا مردم ایجاد کرده اند یعنی مردم برای همدیگر مشکل ایجاد می کنند. طبیعت زندگی روی کره خاکی این است که بین انسان ها، طبیعت و موجودات اصطکاک ایجاد می کند.
    عزیز من خدا نمی خواهد سخت بگیرد. گفته لبت حرکت کند آن را عبادت حساب می کنیم. واقعا این عبادت ها چه دردی از بشریت درمان می کند؟! عزیزم شما اول راجع به اینکه گناهان چه دردی را دوا کرده فکر بکن، بعد بیا سراغ عبادات و در آن ها شک کن!خدا دوست داشته مهربان بوده و گفته شما صلوات بفرست و ذکر بگو من برایت حسنه می نویسم، دوست داشته! حتما باید از یک پا آویزانت کنند و بادت بزنند تا عبادت محسوب شود؟! این همه خطا و گناه در زندگی داریم، فکر نمی کند که این ها چه سودی برای من دارد، راجع به عبادات فکر می کند! واقعا چه سودی دارد چهار کلمه عربی بگویی و خم و راست
    شوی؟!
    به این کاری ندارم که سود این ها قابل اثبات است، فعلا راجع به خطا شک کن. اینکه پیامبر(ص) می فرمایند: اگر کسی یکبار بر من صلوات بفرستد گناهش پاک می شود، باورت نمی شود؟! شاه دارد می بخشد، این باورش نمی شود!! لذا به امام صادق(ع) گفت: من باورم نمی شود! آقا فرمودند باورت نمی شود، برو بیرون! خدا کریم است، تو باورت نمی شود؟!
    شک، ناخرسندی ایجاد می کند! طرف می گوید یادم رفته داشتم چه چیزی می گفتم! می گویند اصلا کار مهمی نمی کنی اگر یادت هم باشد، یا یادت نباشد که چه می گویی، مثلا ختم سوره قدر گرفته بودم وسط گفتن متوجه شدم که دارم سوره حمد می خوانم. قدر و حمد فرقی نمی کند، خدا دنبال بهانه ای می گشت که شما را بالا ببرد.
    شب بیست و هفتم، شب نزول قرآن، شب شادی قلب پیامبر(ص) شب خیلی خوبی است، در این شب ها آدم از نورانیتش استفاده کند. بعضی از چیزهایی که به قطعیت رسیدی را، ترک نکن. خواستی شک کنی راجع به چیزهایی شک کن که معلوم است، وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ”، ولو اینکه برایش دلیل بیاوری و مشخص است داری اشتباه می کنی. این ها را ترک کن!


    6-
    نقش انواع تقوا در بحث خرسندی

    .
    بنده در موقعیت خطایی گیر می کنم؛
    1- تقوای گریز. دو پا داری، دو پای دیگر هم قرض کن و فرار کن.در خطر نرو. نه، باید خودم را امتحان کنم! برو جای دیگری خودت را امتحان کن.
    2- تقوای پرهیز. نمی توانم فرار کنم.اغماض کن، بگذر، چشمانت را ببند و پرهیز کن. با این ماجرا قاطی نشو.
    3-  تقوای ستیز. نمی توانم اغماض کنم. بجنگ و مبارزه کن. ممکن است به زمین بخورم، ایرادی ندارد. دو مشت بزن، دو مشت بخور.
    می فرمایند: کسی که از این تقوای سه گانه استفاده نکند، بابت زمین هایی که می خورد، خودش، خودش را ملامت کند. کسی که در اولین برخورد با خطر، اول نسنجد که از کدام یک از این سه مدل تقوا؛ گریز، پرهیز یا ستیز، استفاده کند و در ذهنش نیست که به قول امام حسن عسکری(ع) سپری به نام تقوا وجود دارد، باید خودش را ملامت کند. باز سراغ ما نیاید و بگوید این چه خدایی است و چرا اینگونه شد؟!


    7-
    نقش غضب در ناخرسندی.

    حضرت امام(ره) می فرمایند: غضب عالم را آتش می زند و انسان را به باد فنا می دهد. اگر غضبناک شدی، سکوت کن. بلند شو. اگر ایستاده ای، بنشین. اگر آرام نشدی، بخواب. زمان بده، عکس العمل نشان نده و سکوت کن. غضب کبریت است اگر همانجا آن را خاموش نکردی و به آن محل گذاشتی، آتش می شود و آتش قابل شدن نیست. یک جمله می گویی تا ده سال دیگر نمی توانی آن را جمع کنی. چقدر الان آدم بخاطر سی ثانیه غضب در زندان داریم! سی ثانیه غضبناک شده و زده، چقدر سود کرد؟!
    دستی که برای غضب بالا می رود، یا دهانی که برای غضب گشوده می شود تا یک جمله بگوید و خالی شود، اگر دست را پایین آورد یا دهان را بست، خدا کوه های آتش غضب خودش را خاموش می کند. مگر من و شما کم گناه داریم؟! غضبمان را کنترل کنیم، خدا گناهانمان را می بخشد. این سود معنوی اش. سود مادی اش چیست؟ غضب زندگی ات را آتش می زند، از آتش زدن زندگی ات جلوگیری می کنی.

    8- رضایت به خرسندی های کوچک.

    این روایت چقدر جالب است! بحثی داریم تحت این عنوان که برخی از آدم ها صفر و صدی هستند. یا صفر هستند، تو شمر هستی، یا صد هستند و تو امام حسینی! بین و وسط ندارند؛ حُرّ، ابوذر، سلمان و … ندارند. امیرالمومنین(ع) این را رد می کند، می فرمایند: آنکس که به اندک قانع نشود، صفر، یک، دو، سه، یقیناً به صد هم قانع نخواهد شد! این روایت را خیلی دقت کنید.
    آقا می فرمایند از اول ماجرای صفر و صدی اشتباه است، آنکس که به اندک قانع نمی شود، به زیاد، بیشتر و صد هم قانع نخواهد شد. سیستم قناعت سیستمی است که در صفر و صد یک مدل است. طرف به صفر راضی است، به صد هم راضی است، رضایت این شخص به صفر و صد یکی است. وگرنه انسانی که نمی تواند به صفر قانع شود، به صد هم قانع نمی شود.


    9-
    امام باقر(ع) می فرمایند: تمامی کمال در سه چیز است که یکی از آن ها تدبیر درباره زندگی است.

    چند سال پیش ده جلسه راجع به معیشت صحبت کردیم، صحبت ها هم جدیدا زیاد شده. راجع به زندگی اش تدبیر نمی کند. مردم وقتی درآمدشان بالا می آید هم اندازه، مخارشان هم بالا می آورند.
    لذا تا صد سال این شخص همیشه هشتش گِرو نُهش است و صد سال دست در گریبان گرفتاری دارد. برای چه؟ برای اینکه تا درآمدش بالا می رود، مخارجش را هم بالا می برد! خانه گرفته و بعد از اینکه درآمدش بالا می رود می گوید جای بالاتری خانه بگیریم. مقداری صبر کن و استفاده کن. شما که تمام درآمدت را داری خرج اشیاء اطرافت می کنی!! وام قبلی تمام شده الان می توانیم باز وام بگیریم و ماشین را ارتقاء دهیم! این طرف دارد برای ارتقاء ابزار زندگی اش، زندگی می کند!! برای لذت بردن زندگی نمی کند. لذا می فرمایند وقتی درآمدها بالا می رود، مخارج را بالا نیاورید. فاصله منطقی
    بین مخارج و درآمدها باشد، چون برخی اوقات شما لازم داری زندگی ات چکش کاری شود، خرجی پیش می آید و دوباره در مشکلی گیر نکنی. هر چقدر درآمدت بالاتر می رود، فرصت نفس کشیدنت را بیشتر کن، نه ابزارهای زندگی ات را!
    من چون درآمدم بالا رفته، باید پیراهن مارک دار بخرم. چه ربطی دارد؟! همین پیراهن که خوب بود! درآمدم بالاتر رفته، باید شلوارم هم مارک دار باشد! همان پیراهن مارک دار کافی بود! عزیزم بگذار مقداری نفس بکشی! مقداری زندگی ات را کوچکتر از درآمدت قرار بده. چون مردم با ازدیاد درآمد دائما مخارجشان بالا می رود، همیشه دست به گریبان کمبودند!
    تعهداتی که باید بدهیم:
    1- امشب فکر کنیم.
    نگرانی کمکی به ما نمی کند. اگر کمک می کرد به قول مادر بزرگم، آب اگر قوت داشت، قورباغه الان پهلوان بود! به نگرانی ها فکر نکن. موبایل بچه ات خاموش است، یا نیم ساعت دیرتر می آید یا مرده! در این نیم ساعت فکر نکن. یکی از دوستان به من می گفت رسیدی خبر بده تا بفهمیم سالم رسیده ای. گفتم اگر من مرده باشم، حداقل اخبار شبکه فارس می گوید، اگر نگفت من زنده ام. حقیقت ماجرا این است، ساعات نگرانی کمکی به ما نمی کند.
    از این به بعد من دیگر ناراحت نمی شوم. ممکن است بعدا بشوم ولی اینکه می گویم ناراحت نمی شوم، خودش تلقین است. من بزرگتر از این هستم که ناراحت شوم، دنیا کوچکتر از این است که من را ناراحت کند. جایی که می توانی ببینی بنویس: گور پدر هر کس که می خواهد من را ناراحت کند، به درک! من ناراحت نمی شوم. این ها دستورات دینی است. مشکلی پیش آمد ان شاء الله می توانم حلش کنم، نتوانستم خدا کمک می کند.
    ممکن است بعداً چند مشکل پیش بیاید، خدا هم کمک نکند و به زمین بخوری، یقه ی من را نگیری! بعضی از مشکلات دنیا، آدم را زمین می زند. ولی این تلقین های مثبت کاری می کند که:
    اولا: به آن فکر نکنیم.
    ثانبا: اضطرابمان پایین بیاید.
    ثالثا: الان غصه بخورم؟! یا حل می شود یا نمی شود.
    مشکل پیش آمده، به جای نوشخوار ذهنی بگویم تجربه خوبی بود، درس گرفتم، تمام شد رفت! درس های خوب را در ذهنم مرور می کنم، غم های قبلی را نوشخوار نمی کنم. بنده عصبانی نمی شوم، شاید روزی عصبانی شدم اما بالاخره باید به جایی برسم که عصبانی نشوم. گرچه که نمی توانیم به عصمت برسیم، ولی می خواهیم درصد آفت را پایین بیاوریم.
    2- توانم را زیاد کنم.
    بازو و پا دارم. سالمم و نفس می کشم. چشم دارم و می توانم بخوانم، توانم را بالا می برم.
    3- انتظارات و توقعاتم را از اطرافیان صفر، به این سادگی نمی توانیم صفر کنیم، منطقی می کنم.
    بنده منطقا این توقعات را از اطرافیان دارم.

    10-رهایی خود از دام خوخواهی

    اگر خودت را از دام خودخواهی ها رها کنی، می توانی برای کل انسان ها و جهان و کهکشان ها دعا کنی. انقدر امشب اثر دعای شما زیاد است که برخی از آن ها روی خودمان جواب می دهد و برخی برای بقیه خلقت سود دارد. گفتیم قناعت به علاوه سعادت، سعادتش چه می شود؟ مزد این کار را آن دنیا می گیریم. لذا حواس جمع خیلی مهم است. مثلا در قرآن به سر، گمان بر این است که باید طول بکشد تا مردم حواسشان جمع شود، بنده می گویم همین قرآن به سر ده دوازده دقیقه ای که می گیریم، صد و پنجاه قسم جلاله به خداوند می دهیم، یقینا عرش دارد گوش می دهد، موضوع این است که من بفهمم دارد گوش می
    دهد و بفهمم که گوش دادن عرش در دامنه ی زمان نیست!
    یک ثانیه تمرکز داشته باشم، کافی است. چهار ساعت هم تمرکز داشته باشم، کافی است. از الان تا آخر جلسه که آخرین فرصت های امسالت است، یک ساعت و نیم تمرکز کنید چون “عالم” ملتمس دعای شماست. این عالمی که می گویم هشت هزار سال عقبه دارد یعنی میلیاردها آدم زیر خاک ملتمس هستند که یکبار بگویی: “اللهم اغفر للمومنین و المومنات، الاحیاء منهم و الاموات”، همین! همه این ها بهره می برند. “خیر من الف شهر”، هر یک ثانیه اش به شدت از هزار ماه می ارزد. و از سر شب باید ذکر می گفتی و تا صبح هم باید بگویی. از اذان صبح به این طرف دستور العمل های جدید برای کارگزاری و
    مدیریت خلق به دست فرشته ها داده می شود و تمام این جدید همه اش مال دعای مردم است. مسیحی ها و یهودی ها ندانند، خداوند امشب مقدارت را طبق دین آخرالزمانی مقدر می کند.
    روی چه چیزی تمرکز کنیم؟ روی اینکه خدایی صدای تو را می شنود که همه کار می تواند. خیلی عادی بنشین، اگر اشک آمد که آمد، نیامد، فکر و تمرکز کن. جلسات این مدلی غیر از آن هزار حسن دیگرش، یک حسن دیگر دارد، حسن اصلی اش این است که وقتی یک نفر مورد توجه خدا قرار می گیرد، خداوند می فرماید: به حرمت اجتماع و جامعه، من به همه توجه می کنم. امثال بنده به امید شما می آییم.
    بخششت را حل بدان، اینکه از فردا چه راهی انتخاب کنی را، حل ندان! فکر کن که من تا رمضان آینده چه تغییری باید بکنم؟ و چقدر می توانم روی تغییرات خودم بایستم. در خلقت کسانی که شب قدر قبل بوده اند، بیشترین حسرت را می خورند که چرا این سری نیستند، چون می گویند اگر می دانستیم آخرین بار بود دعاهای دیگری می کردیم!

    برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال تاک پرس در تلگرام شوید.
  • برچسب ها :
  • نظرات کاربران در "10راهکار مبارزه با اضطراب و رسیدن به خرسندی"

    نظرات